همدلی در گفت¬وگو؛ هنری برای درک بدون قضاوت

نویسنده: ناهید حاجی مقصودی |
۲ آذر ۱۴۰۴
زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
این مقاله به نقش همدلی در گفتوگوهای روزمره میپردازد؛ مهارتی مبتنی بر گوشدادن عمیق، درک احساسات بدون قضاوت و بازخورد بهجا. نویسنده ضمن توضیح تفاوت همدلی و همدردی، به موانعی مثل قضاوت، سرزنش و دلداری سطحی اشاره میکند و با مثالهایی از رابطه والد و فرزند، زوجین و محیط کار نشان میدهد همدلی چگونه امنیت روانی و صمیمیت را تقویت میکند.
مقدمه
- در دنیای امروز، داشتن روابط سالم و مؤثر، یکی از مهمترین نیازهای انسانی به شمار میآید. هر فردی که در پی ساختن رابطهای عمیق، صمیمی و مبتنی بر درک متقابل است، ناگزیر باید مجموعهای از مهارتهای ارتباطی را در خود پرورش دهد. در میان این مهارتها، همدلی جایگاهی ویژه و بنیادین دارد. پژوهشهای متعددی نشان دادهاند که همدلی یکی از مؤثرترین عوامل در بهبود روابط عاطفی، خانوادگی و حتی حرفهای است. افرادی که از این مهارت برخوردارند، معمولاً درک عمیقتری از احساسات و نیازهای دیگران دارند و میتوانند در ارتباطات خود فضایی امن و قابل اعتماد ایجاد کنند.
- مطالعات روانشناختی بیانگر آن است که مهارت همدلی ارتباط مستقیمی با بهره هوشی هیجانی دارد؛ به عبارت دیگر، هرچه توانایی فرد در درک، کنترل و ابراز هیجانهای خود و دیگران بیشتر باشد، احتمال بروز رفتارهای همدلانه در او نیز افزایش مییابد. خوشبختانه، همدلی مهارتی ذاتی و غیرقابل تغییر نیست، بلکه میتوان با تمرین و خودآگاهی مستمر آن را تقویت و در موقعیتهای مختلف زندگی به کار بست.
- انسانهایی که توانایی همدلی بالایی دارند، معمولاً در روابط خود به عنوان افرادی امن و قابل اعتماد شناخته میشوند. حضور آنها موجب میشود دیگران احساس آرامش و پذیرش بیشتری داشته باشند، چراکه در کنار چنین افرادی نیازی به پنهانسازی یا سانسور احساسات وجود ندارد. این ویژگی سبب میشود روابط میانفردی با کیفیت بالاتری شکل بگیرد و ارتباطات، عمق و معنا پیدا کنند.
- در این مقاله به بررسی جامع مهارت همدلی پرداخته میشود. در بخش نخست، تعریف دقیق همدلی و مؤلفههای اصلی آن مورد بررسی قرار میگیرد. سپس ویژگیهایی معرفی میشوند که به ما کمک میکنند در تعامل با دیگران، شنوندهای فعال و همدل باشیم. در بخش بعد، به موانع همدلی و رفتارهایی که مانع شکلگیری ارتباط عاطفی مؤثر میشوند اشاره خواهد شد. در پایان نیز، با ارائه مثالهایی از حوزههای مختلف ارتباطی از جمله رابطه والد و فرزند، ارتباط همسران و تعاملات کاری، کاربرد عملی این مهارت تبیین میشود.
بخش اول: تعریف همدلی
- پیش از آنکه درباره روشهای بهکارگیری همدلی سخن گفته شود، لازم است این مفهوم را بهطور دقیق تعریف کنیم. همدلی بهطور کلی به توانایی درک و تجربه احساسات دیگران بدون قضاوت و پیشداوری گفته میشود. در واقع، فرد همدل میکوشد جهان را از زاویه دید فرد مقابل ببیند و به احساسات او، نه به گفتار یا رفتار ظاهریاش، توجه کند.
- به بیان دیگر، همدلی یعنی قرار دادن خود در موقعیت عاطفی دیگری؛ تلاشی برای درک احساسات شخص مقابل بدون آنکه لزوماً با نظر یا رفتار او موافق باشیم. در چنین شرایطی، هدف آن نیست که مشکل فرد حل شود، بلکه مهم آن است که احساسات او دیده و درک شوند.
- برای مثال، زمانیکه دوستی از ناراحتی، خشم یا ناامیدی خود سخن میگوید، واکنش همدلانه این نیست که بلافاصله قضاوت یا نصیحت کنیم، بلکه بهتر است با جملاتی نظیر» متأسفم که چنین شرایطی را تجربه میکنی« یا »میفهمم که این موقعیت برایت سخت بوده «به او نشان دهیم که شنیده و درک شده است.
- همچنین، هنگامی که فرزند ما از دشواری درسی مانند ریاضی شکایت میکند و میگوید» از ریاضی بدم میاد، خیلی سخته«، پاسخ همدلانه میتواند چنین باشد»: حق داری، ریاضی واقعاً درس سادهای نیست.«
- در این نمونهها، هدف آن است که کودک یا دوست ما احساس کند احساساتش معتبر و قابل پذیرش است.

بخش دوم: ویژگیهای اصلی افراد همدل
- برای آنکه بتوانیم بهصورت مؤثر با دیگران همدلی کنیم، لازم است مجموعهای از ویژگیها و مهارتها را در خود پرورش دهیم. بر اساس پژوهشهای روانشناختی و تجربههای بالینی، سه ویژگی زیر از مهمترین شاخصهای افراد همدل به شمار میرود:
۱. توانایی تصور شرایط دیگران
فرد همدل قادر است موقعیت و شرایط روانی فرد مقابل را تصور کند. این توانایی مستلزم آن است که شخص، خود را بهصورت ذهنی در جایگاه دیگری قرار دهد و ببیند اگر در آن شرایط بود، چه احساسی داشت. این فرایند یکی از پایههای اصلی درک هیجانی و انسانی است.
۲. درک و لمس احساسات دیگران
همدلی صرفاً به فهم عقلانی محدود نمیشود، بلکه شامل درک عاطفی نیز هست. یعنی فرد نهتنها میفهمد دیگری چه میگوید، بلکه احساس میکند او چه تجربهای دارد. این درک عاطفی همان چیزی است که باعث میشود طرف مقابل احساس کند «درک شده است.
۳. بازخورد دادن به اندازه و بهجا
بازخورد مناسب بخش مهمی از همدلی است. فرد همدل نه آنقدر واکنش اغراقآمیز نشان میدهد که احساسات طرف مقابل را تحتالشعاع قرار دهد، و نه آنقدر سرد برخورد میکند که بیتفاوت به نظر برسد گاهی یک بیان ساده و کوتاه مانند «میفهمم» یا «چه بد» کفایت میکند، و در موارد دیگر، ممکن است تنها یک واکنش چهرهای یا تماس چشمی گرم کافی باشد. هدف از این بازخوردها آن است که فرد مقابل بداند احساساتش درک شده و پذیرفته شده است. همدلی، فراتر از یک مهارت ارتباطی، نوعی نگرش انسانی است که در آن فرد میکوشد به جای قضاوت، درک کند؛ به جای پاسخ دادن، گوش دهد؛ و به جای فاصله گرفتن، نزدیک شود. این مهارت را میتوان با تمرین، آگاهی و بازنگری در الگوهای ارتباطی خود آموخت. بدون شک، پرورش همدلی میتواند به ایجاد روابطی عمیقتر، امنتر و صمیمیتر در تمام ابعاد زندگی منجر شود.
بخش سوم: موانع همدلی
رفتارهایی که مانع ایجاد ارتباط همدلانه میشوند
۱. زیادهگویی و تمایل به پاسخ دادن سریع
در بسیاری از موقعیتها، افراد گمان میکنند که برای نشان دادن همدلی، باید چیزی بگویند یا راهحلی ارائه دهند. در حالیکه در اغلب موارد، فرد مقابل تنها نیاز دارد شنیده شود، نه قضاوت و نه راهنمایی دوست، همکار، همسر یا فرزند ما ممکن است تنها بخواهد دربارهی احساسات و تجربیات روزمرهی خود صحبت کند تا از بار هیجانی آن کاسته شود. در چنین مواقعی، سکوتی همراه با توجه، نگاه و حضور عاطفی، بسیار مؤثرتر از هر گفتاری است. بنابراین، همدلی به معنای سخن گفتن نیست، بلکه به معنای گوش دادن آگاهانه و حضور ذهنی است.
۲. قضاوت کردن احساسات یا رفتار دیگران
قضاوت یکی از اصلیترین موانع در مسیر همدلی است. زمانیکه به جای شنیدن و درک احساسات فرد مقابل، به دنبال یافتن دلیل، مقصر یا قضاوت رفتار او هستیم، در واقع از فضای همدلی خارج میشویم. جملاتی نظیر «حتماً خودت کاری کردی که اون اینطور رفتار کرده» یا «میدونستم دوباره به مشکل میخوری» نهتنها همدلی را از بین میبرند، بلکه احساس امنیت روانی را نیز کاهش میدهند. فردی که در موقعیت آسیبپذیر قرار دارد، نیاز به درک و پذیرش دارد، نه تحلیل و داوری. برای ایجاد فضای همدلانه، لازم است یاد بگیریم شنوندهای بدون قضاوت باشیم.
۳. سرزنش و مقصر دانستن دیگران
سرزنش کردن، از دیگر رفتارهایی است که بهطور مستقیم در برابر همدلی قرار میگیرد. جملاتی مانند «از بس عجولی»، «همیشه همین کارو میکنی»، «مقصر خودتی» نهتنها هیچ کمکی به بهبود احساسات فرد نمیکنند، بلکه او را در موضع دفاعی و گاه شرمندگی قرار میدهند. فرد همدل به جای سرزنش، پذیرش و درک موقعیت را انتخاب میکند. این به معنای تأیید اشتباه یا رفتار نادرست دیگری نیست، بلکه نشانهی احترام به احساسات و وضعیت روانی اوست. در چنین شرایطی، سکوت همراه با همدلی، گاهی مؤثرتر از هر جملهای است.

بخش چهارم: تمایز همدلی و همدردی و نکات کلیدی در مهارت همدلی
مقدمه بخش
- یکی از نکات اساسی در پرورش مهارت همدلی، درک تفاوت میان همدلی (Empathy) و همدردی (Sympathy) است. بسیاری از افراد گمان میکنند این دو مفهوم یکسان هستند، در حالی که در واقع تفاوتی بنیادین میان آنها وجود دارد. ناآگاهی نسبت به این تفاوت، میتواند مانع شکلگیری ارتباط همدلانه شود و اثرگذاری مهارت همدلی را کاهش دهد.
۱. تفاوت همدلی و همدردی
همدردی به معنای بیان تجربه مشابه یا ابراز احساس مشابه با فرد مقابل است. در این حالت، تمرکز شخص بیشتر بر تجربه یا احساسات خود اوست تا تجربه طرف مقابل. مثال زیر روشن میکند: فرض کنید کسی به دلیل افتادن در چالهای آسیب دیده است. پاسخ همدردانه ممکن است چنین باشد: "عزیزم ناراحت نباش، من هم پارسال افتادم تو چاله." در این پاسخ، فرد سعی میکند با بیان تجربه مشابه خود، احساس شریک مقابل را تسکین دهد، اما در عمل تمرکز او بر تجربه خود است و نه احساسات فرد مقابل. نتیجه این است که شخص آسیبدیده احساس میکند شنیده نشده و درک نشده است. همدلی اما به معنای درک و تجربه عاطفی احساسات فرد مقابل است، بدون آنکه تجربه یا نظر شخصی خود را برجسته کنیم. پاسخ همدلانه به مثال فوق میتواند چنین باشد: "عزیزم، متأسفم که افتادی تو چاله. میدانم پا و دستت چقدر درد کرده و شنیدن این ماجرا برایم ناراحتکننده است. واقعاً دلم میسوزد." در این حالت، تمرکز کامل بر احساسات فرد مقابل است و او احساس میکند واقعاً درک و توجه شده است.
۲. پرهیز از جملات سطحی و دلداری بیاثر
یکی دیگر از موانع مهم همدلی، استفاده از جملات سطحی یا بیاثر است که با هدف دلداری بیان میشوند اما در واقع احساسات فرد مقابل را نادیده میگیرند. نمونههایی از پاسخهای غیرهمدلانه: • دوستی میگوید: » اخراج شدم« و پاسخ میدهیم»: خب حداقل خونت واسه خویزه اجاره نباید بدیم«. • والد میگوی: » دیشب بچم تا صبح گریه کرد و نخوابیدم« و پاسخ میدهیم: «خب صبحونه میخوره که«! در همه این نمونهها، هدف طرف مقابل بیان احساسات و دریافت توجه واقعی است، اما پاسخها بیشتر نشاندهنده بیتوجهی یا نادیده گرفتن احساسات هستند و حس همدلی منتقل نمیکنند. برای ایجاد همدلی، لازم است فرد به طور فعال شنونده باشد و تمرکز خود را بر احساسات طرف مقابل قرار دهد، بدون اینکه بخواهد مشکل را حل کند یا وضعیت را تحلیل کند.
۳. ارائه کمک بهجا و با رعایت حد و مرز
در برخی موقعیتها، گفتوگو ممکن است به سمتی برود که فرد مقابل نیاز به کمک یا حمایت عملی داشته باشد. در این شرایط، فرد همدل میتواند با پیشنهاد کمک بهجا و محترمانه، ارتباط همدلانه را تقویت کند، بدون آنکه گفتوگو از مسیر اصلی خود خارج شود: "اگر کمکی از دست من برمیاد، خوشحال میشم کمک کنم. هر وقت نیاز داشتی بهم بگو." این جمله کوتاه، بدون ایجاد فشار یا قضاوت، نشاندهنده توجه و حمایت واقعی است و فرد مقابل را در فضایی امن و قابل اعتماد قرار میدهد. نکته مهم این است که ارائه کمک باید در حد نیاز طرف مقابل و به صورت غیرمستقیم باشد و نباید باعث شود او احساس کند مجبور به پاسخگویی یا پذیرش راهکار ماست. پس برای آنکه مهارت همدلی به طور مؤثر در ارتباطهای مختلف تقویت شود، لازم است چند نکته کلیدی رعایت شود:
1.تفاوت همدلی و همدردی را بشناسیم و تمرکز خود را بر احساسات فرد مقابل قرار دهیم، نه تجربه خود.
2.از جملات سطحی، دلداری بیاثر یا نصیحت زودهنگام خودداری کنیم.
3.در صورت امکان، کمک مناسب و بهجا ارائه دهیم، بدون آنکه مسیر اصلی گفتوگو را منحرف کنیم.
4.همدلی یعنی فراهم کردن فضایی امن برای بیان احساسات، شنیدن و درک واقعی طرف مقابل، نه تحلیل یا اصلاح رفتار او.
- با رعایت این اصول، فرد میتواند در گروه افرادی قرار گیرد که ارتباط همدلانه، مؤثر و عمیق برقرار میکنند و روابط انسانی خود را به سطحی بالاتر از تعامل صرفاً اجتماعی ارتقا دهد.
- پس از بررسی موانع همدلی و نکات کلیدی در ارائه این مهارت، روشن شد که همدلی تنها به شنیدن و پاسخ دادن محدود نمیشود، بلکه شامل درک عمیق احساسات، حفظ فضای امن و ارائه بازخورد مناسب است. برای درک بهتر این مفاهیم و نحوه بهکارگیری آنها در زندگی روزمره، ضروری است مثالهایی واقعی از موقعیتهای مختلف را تحلیل کنیم. این مثالها نشان میدهند چگونه پاسخهای همدلانه و غیرهمدلانه میتوانند بر کیفیت ارتباط اثرگذار باشند.
- با تمرین و بازبینی دقیق این موقعیتها، میتوان مهارت همدلی را به سطحی عملی و قابل اعتماد ارتقا داد و در زندگی شخصی و حرفهای خود، ارتباطی امن، مؤثر و صمیمی برقرار کرد.

بخش پنجم: نمونههای عملی همدلی در موقعیتهای مختلف
۱. همدلی در روابط زوجین
تصور کنید همسر ما میگوید: "رئیسم امروز در اداره خیلی عصبانی بود و داد و بیداد میکرد، پروندهها و مدارک منو پاره کرد، و من خیلی عصبانی شدم." بهترین پاسخ همدلانه: "اه واقعاً؟ برگههات پاره شد؟ متأسفم، چه بد شد. میفهمم که چقدر ناراحت شدی." این پاسخ نشان میدهد که ما احساسات همسر خود را درک کرده و شنیدهایم. تمرکز در این پاسخ بر تجربه طرف مقابل است و نه بر قضاوت یا تحلیل رفتار او. چنین واکنشی باعث میشود فرد مقابل احساس کند فضایی امن برای بیان احساساتش وجود دارد و میتواند بدون ترس از نقد یا سرزنش، تجربههای خود را مطرح کند. بدترین پاسخ: • »خب تو هم امروز دیر رسیدی سر کار«. • »خیلی حساس هستی، سخت نگیر«. این پاسخها با تمرکز بر قضاوت یا کوچکنمایی احساسات طرف مقابل، مانع شکلگیری همدلی واقعی میشوند و ممکن است فاصله عاطفی میان زوجین را افزایش دهند.
۲. همدلی در فرزندپروری
مثال ۱: کودک ۷–۸ ساله کودک میگوید»: بابا من از امو خوشم نمیاد، توی پارک به داداش بستنی داد و به من نداد. « بهترین پاسخ همدلانه: "آره، واقعاً چه بد شد، حق داری ناراحت باشی. میفهمم که دوست داشتی تو هم سهمت رو داشته باشی." در این پاسخ، والد احساس کودک را میپذیرد و فضای ایمن برای بیان احساسات فراهم میکند. بدترین پاسخ: "نه اشتباه میکنی، امو تو رو هم خیلی دوست داره." این پاسخ باعث میشود کودک احساس کند نظرش نادیده گرفته شده و تجربهاش بیاهمیت است، حتی اگر والد قصد تسکین داشته باشد. مثال ۲: نوجوان در مدرسه نوجوان میگوید: درسها سخت هستند، کتابها حجم زیادی دارند و من عصبانیام!. بهترین پاسخ همدلانه: "راست میگی، حق با توست. حجم کتابها واقعاً زیاد است و انجام دادن این کار سخت است. میفهمم که ناراحت هستی." بدترین پاسخ: "ما هم همین کارو کردیم، ما هم این درسها رو خوندیم." این نوع پاسخها با مقایسه تجربه نوجوان با تجربه خودمان، احساس یکنواختی و نادیده گرفته شدن را تقویت میکند و فرصت همدلی را از بین میبرد.
۳. همدلی در روابط اجتماعی و خانوادگی
تصور کنید همسر میگوید: «خواهرم خیلی بد شوخی میکند و من در آن مهمانی احساس تحقیر کردم.» بهترین پاسخ همدلانه: "متأسفم، حق با توست، بهتر بود چنین حرفی نمیزد. میفهمم که چقدر ناراحت شدی." بدترین پاسخ: "تو خیلی حساسی، چرا اینقدر بزرگش میکنی؟" در پاسخ همدلانه، فرد مقابل احساس میکند احساساتش معتبر و پذیرفته شدهاند، در حالی که پاسخ منفی باعث میشود تجربه او کمرنگ شده و تحت قضاوت قرار گیرد.
۱. شنیدن فعال و حضور ذهنی:
همدلی نیازمند تمرکز کامل بر فرد مقابل است. بدون حضور ذهن و توجه واقعی، پاسخهای ما حتی اگر با نیت خوب داده شوند، اثر واقعی همدلی را نخواهند داشت.
۲. تمرکز بر احساسات نه تحلیل:
همدلی به معنای تحلیل رفتار یا ارائه راهحل فوری نیست. هدف اصلی، درک و پذیرش احساسات فرد مقابل است.
۳. بازخورد مناسب و بهجا:
بازخورد همدلانه باید متناسب با نیاز فرد مقابل باشد. گاهی تنها یک واکنش چهرهای، تماس چشمی یا جمله کوتاه کافی است تا فرد مقابل احساس امنیت کند.
۴. پرهیز از مقایسه و سرزنش:
مقایسه تجربه فرد مقابل با خود یا دیگران، و یا سرزنش او، موجب کاهش کیفیت ارتباط همدلانه میشود.
۵. کمک عملی بهجا:
در صورت نیاز، ارائه کمک یا حمایت عملی میتواند مفید باشد، اما نباید مسیر گفتوگو و فضای امن همدلی را مختل کند.
- این مثالها نشان میدهند که همدلی واقعی شامل شنیدن فعال، درک احساسات و ارائه بازخورد مناسب است. استفاده از جملات همدلانه باعث میشود فرد مقابل احساس امنیت، پذیرش و درک شدن داشته باشد، در حالی که پاسخهای قضاوتی، مقایسهای یا دلداری سطحی میتوانند اثرات منفی بر کیفیت ارتباط داشته باشند.
- با تمرین این اصول در موقعیتهای روزمره، افراد میتوانند مهارت همدلی خود را ارتقا دهند و در گروه کسانی قرار گیرند که ارتباط همدلانه، مؤثر و عمیق برقرار میکنند، چه در خانواده، چه در محیط کاری و چه در روابط اجتماعی.
- همدلی یکی از پایهایترین و مؤثرترین مهارتهای اجتماعی و عاطفی است که توانایی ما را برای برقراری ارتباط عمیق، امن و صمیمی با دیگران افزایش میدهد. این مهارت، تنها به شنیدن کلمات دیگران محدود نمیشود، بلکه شامل درک احساسات، پذیرش تجربه طرف مقابل، و ارائه بازخورد مناسب و بهجا است. همدلی باعث میشود افراد احساس کنند دیده شدهاند، شنیده شدهاند و در فضایی امن میتوانند احساسات خود را بیان کنند، بدون ترس از قضاوت یا سرزنش.
- در طول مقاله، تأکید شد که همدلی با همدردی تفاوت اساسی دارد. همدردی بیشتر بر تجربه شخصی فرد تمرکز دارد و در آن گاهی تجربه خود را به طرف مقابل منتقل میکنیم، بدون آنکه به طور کامل احساسات او را درک کنیم. در مقابل، همدلی واقعی شامل تمرکز بر احساسات فرد مقابل، پذیرش آنها بدون قضاوت و نشان دادن توجه واقعی است. این تفاوت کوچک، اما بنیادین، میتواند سرنوشت یک ارتباط را از سطحی و بیاثر به عمیق و تأثیرگذار تغییر دهد.
- همچنین، شناسایی موانع همدلی از جمله قضاوت، سرزنش، دلداری سطحی، پاسخهای مقایسهای و ارائه راهکارهای غیرضروری، نشان میدهد که ناآگاهی نسبت به این موانع میتواند حتی با نیت خوب، اثر منفی بر روابط داشته باشد. برای نمونه، مقایسه تجربه فرد مقابل با تجربه خود یا کماهمیت جلوه دادن احساسات او، نه تنها اعتماد و امنیت روانی او را کاهش میدهد، بلکه مانع شکلگیری ارتباط صمیمانه و عمیق میشود.
- مثالهای عملی ارائهشده در مقاله، از جمله موقعیتهای زوجین، فرزندان و محیط کاری، نشان داد که پاسخهای همدلانه چگونه میتوانند اعتماد، امنیت روانی و صمیمیت را تقویت کنند. برای مثال، بیان جملاتی که بر احساسات طرف مقابل تمرکز دارند، بدون قضاوت یا تحلیل، باعث میشود افراد احساس کنند که واقعاً شنیده و درک شدهاند. این تجربه، به نوبه خود، کیفیت روابط را به شکل چشمگیری بهبود میبخشد و باعث میشود طرفین تمایل بیشتری برای اشتراک گذاری احساسات و تجربیات خود داشته باشند.
- پرورش همدلی نیازمند تمرین مداوم، حضور ذهن آگاهانه و بازخورد بهجا است. افراد با تمرین همدلی میتوانند در تمام حوزههای زندگی—چه روابط خانوادگی، چه محیط کاری و چه تعاملات اجتماعی—ارتباطی سازنده، صمیمی و پایدار برقرار کنند. همدلی نهتنها کیفیت ارتباطات فردی را افزایش میدهد، بلکه باعث میشود افراد خودآگاهی بیشتری نسبت به احساسات خود و دیگران پیدا کنند و تصمیمات عاطفی و رفتاری بهتری بگیرند.
- در واقع، همدلی مانند پلی است که فاصلههای عاطفی میان انسانها را کاهش میدهد، تعاملات را انسانیتر و با ارزشتر میکند و به رشد مهارتهای اجتماعی و عاطفی فرد کمک میکند. یادگیری و تمرین همدلی، سرمایهای است که نه تنها کیفیت روابط ما را بهبود میبخشد، بلکه ارتباطات ما را پایدارتر، صمیمیتر و انسانیتر میسازد.
- به بیان دیگر، همدلی نیرویی است که میتواند زندگی فردی و جمعی ما را به تجربهای عمیق، مثبت و ارزشمند تبدیل کند و انسانها را در مسیر روابط سالم، سازنده و همراه با احترام متقابل هدایت کند.